خرید بک لینک
اولین آخر هفته ست ی مهره. من این هفته هر کاری داشتمو تو سر رسیدم نوشتم. و قراره تا آخر فردا شب همش تیک بخوره. به خودم افتخار میکنم که دارم نزدیک میشم به اونی که میخوام. افتخار میکنم چون فقط حرف نمیزم عمل میکنم. افتخار میکنم چون من اگه لازم باشه همه ی روزای عمرمو میدم همه ی دنیا رو میدم تا پیدا کنم اون راه درستو همونی که وقتی توش قدم میزارم همه کائنات بهم بگه درست داری میری. من از ترس اینکه عمرم هدر بره یا ازدواجم دیر بشه یا سرکار رفتن و پول در آوردن به تاخیر میفته یا هزار نوع ترس دیگه نمیام همین راهی که هستمو ادامه بدم. دیشب boyhood دیدم و به نظرم مناسب ترین فیل

برچسب: lk (alternate authentication scheme in use ), نویسنده: حدیث نجفی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 23:45

کانون زبان من از وقتی دوم راهنمایی بودم میرفتم کانون تا سوم دبیرستان و حالا که سال سوم دانشگاهمه چقد همه چی عوض شده و چقد من بزرگتر شدم. اون موقع ها دو دسته تو کلاس داش آموز بود دبیرستانی و دانشجو؛ من همیشه با یه کنجکاوی خاصی نگاه میکدرم به « دانشجوها» تو تصوراتم خیلی مونده بود تا برم دانشگاه. مثلا روزی که اتفاق میفتاد که اتفاقی کنار یکیشون بشینم خوشحال میشدم یا اون دبیرستانی که میتونست رابطه ی خوبی با یکی از دانشجوها داشته باشه کلی پز میداد. الان من دانشجو هستم شاید خییلی نگذشته باشه ولی من تو این سال ها به تنها چیزی که فک نکدرم و نخواهم فک کرد اینه که

برچسب: نویسنده: حدیث نجفی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 1:51

روز پر کاری بود الان که اومدم خونه خسته ام اونقدر که دولا دولا راه میرم. ولی دلم توش پر از حس خوبه. چون کلاسای دانشگاه ،تئاتر ،کتابفروشی باعث شدن خسته بشم چون امروز دختر قوی بودم. صبح از خواب که بیدار شدم روز خوبی نبود؛ تو بدنم گرما احساس میکردم گرمایی که بخاطر هوا نبود ؛ احساس میکردم باید برم دانشگاه و کلی دوندگی کنم واسه دو سه واحد در س و فقط نه بشنوم ؛ احساس میکردم باید سر کلاس درس بشینم و هی از اینکه تغییر رشته دادم از خودم عصبانی تر بشم. ولی اینطوری نبود. رفتم دانشگاه از در که رفتم بیرون به خودم گفتم : قوی باش دختر قوی باش/. رفتم پیش کارشناس گروه و همون

برچسب: نویسنده: حدیث نجفی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 1:51

صفحه بندی