کانون زبان
من از وقتی دوم راهنمایی بودم میرفتم کانون تا سوم دبیرستان و حالا که سال سوم دانشگاهمه
چقد همه چی عوض شده و چقد من بزرگتر شدم.
اون موقع ها دو دسته تو کلاس داش آموز بود دبیرستانی و دانشجو؛ من همیشه با یه کنجکاوی خاصی نگاه میکدرم به « دانشجوها» تو تصوراتم خیلی مونده بود تا برم دانشگاه. مثلا روزی که اتفاق میفتاد که اتفاقی کنار یکیشون بشینم خوشحال میشدم یا اون دبیرستانی که میتونست رابطه ی خوبی با یکی از دانشجوها داشته باشه کلی پز میداد.
الان من دانشجو هستم شاید خییلی نگذشته باشه ولی من تو این سال ها به تنها چیزی که فک نکدرم و نخواهم فک کرد اینه که
برچسب:
نویسنده: حدیث نجفی
تاريخ: چهارشنبه
7 مهر
1395 ساعت: 1:51